تبليغاتX
هفتیر کش ورشکسته

هفتیر کش ورشکسته

نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

بلاگفا خاک برسرت ای وطن فروش

بلاگفای خائن بهت تسلیت میگم بابت این همه آدم فروشی و کثافت کاری.
بد بخت خائن (بلاگفا) تو چه ترسی داری که انقدر ملحقات جمهوری اسلامی رو مورد ستایش و مالش قرار میدی؟
بلاگفا تو یه وطن فروش بیش نیستی که حق آزادی بیان رو از زیر شاخه هات میگیری.
مگه وبلاگ وحید عزیز (خبر از اول ) چه چیز غیر اخلاقی داشت که اون رو کلا میبندی؟
کثافت های بلاگفا شما جزء وطن فروشان تاریخ اینترنت ایران هستید.
قبلا وبلاگ فقط فیلتر می شد اما شما انقدر پست هستید که برای خودشیرینی خودتون هم به نظام جنایت کار ایران کمک میکنید.
طلب مغفرت و بخشایش برای شما دارم.ولی فکر نمیکنم بخشیده بشین.
بلاگفای نا بخشوده
بلاگفا خاک بر سرت ای وطن فروش
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 دی1388ساعت 22:12  توسط هفتیر کش ورشکسته  | 

شهید sony ericsson T700

1:(انا لله و انا الیه راجعون/ینی هر که بامش بیش برفش بیشتر)
شنودگان عزیز توجه فرمائید. شنوندگان عزیز توجه فرمائید.
سرور و سالار شهیدان شهید ابا سونی اریکسونِ تی 700  علیه سلام به درجه ی والای شهادت رسید .
به مناسبت شهادت گوشی نازنین ما یک سال و نیم عزای عمومی با اعمال شاقه اعلام میداریم.
در روز عاشورا گوشی اینجانب با کمال شجاعت و از خود گذشتگی به علت گرفتن عکس از نیروهای فشار جمهوری اسلامی دستگیر گشت و توسط آن مامور ملعون به درجه ی رفیع شهادت رسید و با خوبانِ آن حضرت محشور گردید.
جزئیات حادثه:از مامورا عکس انداختیم اونا هم دیدن گوشیمون رو گرفتن و نابودش نمودند ولی از بنده ی صاحب عزا گذشتند و دستگیرم نکردند.خاک بر سر احمق رم گوشی رو هم در نیاورد و ما لاشه ی گوشی رو با اضافات و ملحقات اون برداشتیم و اومدیم خونه.فردا هم میریم یکی لنگه ی همون رو میخریم.تا باشد که مامورا یه جاشون بسوزه.هاهاهاهاهاها.
2:عجب تظاهرات جلبی بود جون سید.
ملت میگفتن مرگ بر اصل ولایت فقیه ما هم هر هر میخندیدیم.
مردم یک مامور فشار شجاع هم که اومده بود توی جمعیت تا به رهبر خدمت کنه و ملت فریب خورده رو کتک بزنه و پدرشون رو در بیاره رو دستگیر کردند و انقدر زدند که بدبخت خونین و مالین افتاد روی زمین و فکر کنم جان داد و قبض رو گرفت.ترس تمام وجود نیروهای امنیتی رو گرفته و توی دلشون خالی شده.
راستش خیلی دلم واسش سوخت.بغض گلوم رو گرفته بود. آخه هر چی باشه اونم آدم بود چرا باید کاری میکرد که مردم انقدر با نفرت از فاصله ی نیم متری با آجر بزنند سرش رو متلاشی کنن؟
جلوی کلانتری 108 نواب این اتفاق افتاد. مامورای کلانتری هیچ عکس العملی نشون ندادن و مثل هویج فقط نگاه میکردند و معلوم نبود به چی فکر میکردند.
تشویش تمام هیکل ننگین بسیجی های فشاری رو گرفته بود.فکر میکردند الان اگه این مردم خشمگین من رو بگیرن چه بلایی سرم میاد؟

اونم خانواده داشت.مثل همه ی ماها.

3:کی گفته سیگار بَده؟امروز همه میگفتند سیگار بــِده.هیچ کس نمیگفت سیگار بَده.
هی این مامورای گازو میومدن گاز میزدند ما هم سیگار در میاوردیم و مثل قهرمانا فوت میکردیم تو چشم مردم تا سوزش چشمشون خوب شه.
4:دست همسایه های اونجا درد نکنه توی کوچه پس کوچه ها در رو به روی ملت باز میکردند و مردم میرفتند توی خونه شون تا از دست وحشیا در امان باشن.
5:در تمام تظاهرات هائی که برگزار شد هیچ کدوم مثل امروز نبودند.
انتفاضه ی به تمام معنا بود.همه سنگ بدست بودن. این نشون میده که خشم عمومی به بالای 45 درصد رسیده.دیگه مردم فقط فرار نمیکردند. خیلی جاها بود که این مامورا بودن که فرار میکردند.چون مردم آب از سرشون گذشته بود و دیگه ترسی نداشتند فقط به فکر انتقام بودند.وضع از این که هست خیلی بدتر خواهد شد.
6:خیلی خسته هستم.امروز یکم کتک خوردم بدنم جون گرفت هرچی غلنج داشتم شکست و تلافی چند سال ورزش نکردن از تنم در اومد.منم تلافی کردم و یه حالی بهشون دادم تا اونا هم از این لذت کتک خوردن محروم نباشن چون ما خیلی با مرامیم یکی یه کاری میکنه ما همون لحظه جبران میکنیم تا مدیونشون نباشیم.
فقط یه نفر با سنگ زد توی زانوم حیف که پیداش نکردم از خجالتش در بیام بخاطر همین پیش زانوی پای راستم یکم شرمنده شدم الان باهام قهره ؛ درد میکنه.
7:ساعت شد 1:30 بامداد. ما بریم بخوابیم.
خواهشا دوستان ضمن اینکه برای شهید تی 700 فاتحه میفرستن و ختم قرآن انجام میدن بیان اعلام موجودیت کنن که ما نگران کسی نباشیم.
از دوست جلف عزیز و وبلاگ هیاهو هم که وبلاگشون فیلتر شده خواهش میکنیم بیان خبر بدن به ما.
هی منتظر شدم نیومدین دیگه مجبور شدم نگرانی خودم رو رسما اعلام کنم.
تا فرداها.خرد نگهدارتون.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 دی1388ساعت 1:32  توسط هفتیر کش ورشکسته  | 

حفظ دین یا حفظ نظام؟

امروز داشتم با پسر خاله ی دوستم که اسمش میعاد بود حرف میزدم خیلی چیزهای جالبی میگفت.

در لابلای حرفهاش به مطالبی اشاره کرد که بد نیست منم یادآوری کنم.

نظام مقدس جمهوری اسلامی:کاری ندارم که اسمی از ایران توش برده نشده؛این نظام اسلامیه

پس بیاید یه خورده موشکافانه تر برخورد کنیم.

از نظر من و خیلیا جمهوریت و اسلامیت در تضاد هستند اما شبهه ها از جائی شروع میشه که اقداماتی صورت میگیره که حتی این تناقض رو متناقض تر میکنه.

برخورد هائی که در این نظام با (مردم) انجام میشه نه با موازین اسلامی جور در میاد نه با مرسومات سایر جوامع مدنی.

مثلا قوانین میگه که اگر شما یک متهم رو دستگیر کردی باید براش دادگاه تشکیل بشه وکیل داشته باشه و بعد از تفهیم جرم مجرم شناخته بشه (یا نشه) بعد از طی این مراحل در صورت مجرم شناخته شدن متهم اون شخص مجازات میشه.

حالا بر میگردیم به جامعه ی خودمون.

عده ای به نتایج انتخابات ریاست جمهوری اعتراض دارن.

طبق اصل ۲۷ قانون اساسی که میگه:تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‏ پيمايي‏ ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏ كه‏ مخل‏ به‏ مباني‏ اسلام‏ نباشد آزاد است‏.اون عده (که اندک هم نبودن) به خیابان میان و تنها با شعار رای من کجاست یا رای من رو پس بدید سعی میکنن اعتراض خودشون رو نشون بدن.

این وسط عده ای که ازشون با اسم لباس شخصی یا سربازان گمنام امام زمان یا بسیجی یاد میشه و وابسته به هیچ ارگان انتظامی نیستن میریزن سر این جمعیت و بدون این که تفهیم جرم کنن و دادگاه و وکیلی در کار باشه توی همون خیابون مردم رو مجازات میکنن (یا کتک میزنن یا با گاز اشک آور پدرشون رو در میارن یا ... ) چرا؟

چون در اینجا حفظ نظام مقدم بر حفظ اسلام میشه.

چرا اینطوری میشه؟چون ولایت مطلقه ی فقیه برقراره و داره شیطنت های خطرناکی رو انجام میده که هم برای خودش ضرر داره هم برای مردم و هم برای عوامل اجرائی این مجازات های قبل از تفهیم جرم.

ولایت فقیه معصوم نیست و نباید مطلقه باشه.باید امکان نقد و بررسی عملکرد اون در جامعه وجود داشته باشه ولی اینطوری نیست.

امروز بخاطر انتخابات این مشکل به وجود میاد فردا بخاطر چیزهای دیگه. و ولایت مثل یه حلقه و مردم مثل یه فنر عمل میکنن تا همینطور این حلقه ی فشار ولایت مطلقه تنگ و تنگ تر میشه  تا به جائی میرسه که فنر چنان باز میشه و پرتاب میشه که چشم و چال ولایت فقیه و لباس شخصی و بسیجی رو میزنه ناکار و ناکار آمد میکنه.

طبق قانون سوم نیوتن هر کنشی یه واکنشی داره اگر شما طرز کار گلوله های توپی رو بدونید متوجه میشید که من چی میگم. مطمئن باشید این اقداماتی که داره الان علیه مردم انجام میشه متقابلا در آینده ی نه چندان دور توسط مردم علیه نظام انجام خواهد شد.

(راستی وبلاگ امیر هادی انواری رو هم پیدا کردم توی شریک جرمها لینکش کردم شما هم سر بزنید بهش)

+ نوشته شده در  جمعه 4 دی1388ساعت 3:3  توسط هفتیر کش ورشکسته  | 

و بکاریم نهالی...(سهراب)

و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام.

و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت.(سهراب سپهری).

دوستان و آشنایان عزیزم، سلام، هفتیر کش ورشکسته با شما صحبت میکنه.

ما دیگه داریم ورشکسته تر از قبل میشیم.

خسته ایم به تمام معنا.

۳ شب است خانواده ی عزیزمان را ندیده ایم چون شبا ساعت ۱ میرسم خونه همه خوابیدن.

خوشبختانه امشب زودتر ساعت ۱۱:۴۰ رسیدیم خانه مامان بزرگمان بیدار بود.

گفتش مرد داری با خودت چیکار میکنی. چرا انقدر داغونی؟ چرا انقدر لاغر تر شدی؟

ما هم سکوت اختیار کردیم و گفتیم ننه نوکرتم گرفتاریم چه کنیم آخه؟دیگه هیچ نگفتیم.

بنده خدا میگفت پدر بزرگت وقتی منو گرفت اندازه ی تو کار نمیکرد.

چارپایه میساخت و میفروخت زندگی ما هم میگذشت.

تو چیکار میکنی آخه؟ ما همچنان در سکوت بودیم که دیگه طاقت نیاوردیم و گفتیم اون زمان زمان طاقوت بود که میشد با چارپایه سازی هم زندگی کرد الان مبل هم بسازی نمیتونی زندگی کنی. ننه زمونه عوض شده قربونت برم. الان نظام،نظام اسلامیه عدل برقراره.

و همچنان ما قفلیم.

به سلامتیه همه ی بیچارگیام،گور پدر خوشبختی.(هفتیر کش ورشکسته)

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آذر1388ساعت 1:25  توسط هفتیر کش ورشکسته  | 

گوساله

گوساله هه به باباش میگه بابا؟ چرا خرا رو سوار میشن ولی سر ما رو می بُرن؟
باباش میگه عزیزم خرا هیچی نمیفهمن تازه به آدما سواری هم میدن حالا فهمیدی؟
گوساله هه میگه آره بابائی فهمیدم.
باباش میگه حالا که اومدن سرت رو بُریدن میفهمی که انقدر راحت نباید همه چیز رو بفهمی.
پ ن:آقا ما هیچی نمیفهمیم بیاین سوار ما شین.
پ ن2: این رو یادم نیست کجا خوندم یهو یادم اومد نوشتمش اگه صاحب امتیاز این پست اومد گلایه کرد ببخشید ما منبع رو به خاطر نمیاریم.
پ ن3:این چند روز بد جوری درگیرم از همه ی دوستان خوبم بابت این که بهتون سر نمیزنم معذرت میخوام.
کارای دانشگاه و مقاله هام و مجله و گروه و گروه موسیقیه خودمو مغازه و یه سرمایه گذاری تو یه جا و ... اجازه ی سر زدن به رفقا رو از ما گرفته .
پ ن4:همتون رو دوست دارم به یادتونم دلمم واستون تنگ میشه پس به یاد ما باشید با معرفتا.
+ نوشته شده در  جمعه 20 آذر1388ساعت 23:29  توسط هفتیر کش ورشکسته  | 

بازگشت

سلام ما باز گشتیم.
دیروز رفتیم انقلاب کلی شلوغ بود. مردم توی دسته های چند نفری و پر جمعیت هی راه میرفتن اولش شعار میدادن ولی بعدش مامورا یکمی عکس العمل نشون دادن ما هم ساکت شدیم.
این سرباز صفرای بد بختو کرده بودن نیروی فشار یکی نبود بگه بابا اینو دماغشو بگیری بگی از دهن نفس نکشه خفه میشه که.
خلاصه مامورا اونجا ولو بودن مردم هم میرفتن و میومدن ولی تنها کسی که ضرر کرد همین مزدورای حکومتی بود.
چون مردم راه میرفتن و چیزی نمیگفتن مامورا هم نمیدونستن مردم برای چی اومدن ولی مردم که میدونستن خودشون واسه چی اومدن!!! ها؟ خوب گفتم؟
خلاصه این مامورا داشتن از خستگی تلف میشدن ما هم هی به ریششون میخندیدیم.
یه سریشون داشتن از فرط خستگی توی هپروت چُرت میزدن یه سری هم باتوم به دست با چشمای ورقلمبیده مثل بزغاله (ع) به مردم زل زده بودن.
به یکی از این مامورای جوون که معلوم بود خودشم نمیدونست چرا اومده اونجا گفتم داداش اگه خسته ای برو من جات وایمیستم هر هر زد زیر خنده گفتم به جون فرماندت جدی میگما!!! بعد دیدم کم کم دارن میفهمن دارم سر به سرشون میزارم به سرعت یواش یواش از محل دور شدم.
یکی از این سرباز ها هم کلا خودی بود داشتن قدم میزدن باتوم به دست برگشت گفت بابا ولمون کنید بزارین بریم مردیم از خستگی اصلا آقا یا حسین میر حسین. منم که برای اولین بار این اسم به گوشم خورده بود تو دلم گفتم اون امام حسین بود نکنه یه امام هم در اومده به اسم امام میر حسین؟
بعد فهمیدم که بابا این همون طرفیه که ملت بهش رای دادن ولی آخرش رئیس جومهور مردم بدون تقلب از غزه و ونزوئلا رای جمع کرد زد تو پوزش انتخابات رو برد.
گفتم نگا کن این سرباز فریب خورده رو فکر میکنه واقعا رایش دزدیده شده.
خلاصه کلی گشتیم و گشتیم و شعار دادیم و ملت ماشین سوار بوق زدن آخر بازگشتیم.
دیشب هم از فرط خستگی سر به بالین گذاشتیم ساعت 9 خوابیدیم که عبرتی باشد برای مزدوران حکومت.
مثل اینکه امروزم تظاهرات بوده ولی ما کلاس داشتیم وقت نکردیم بریم تظاهرات جاش رفتیم دانشگاه که بسی پر بار بود برامون.
اینم آقای رئیس جومهور که روز دانشجو رو به ما تبریک گفتن با این پیام:
آشوبگر، فریب خورده، دست آویز دشمن، مخل امنیت اجتماع ، جاسوس، ساده لوح، دانشجو، روزت مبارک.
ما هم روز دانشجو رو اینگونه به دانشجویان تبریک میگیم.
روز دانشجو رو نه به دانشجویان بلکه دانشجویان را به روز دانشجو تبریک میگویم.
دانشجو منبع افکار و روشن فکری هاست دیوار های دانشگاه را بلند تر از دیوار های زندان میسازند برای اینکه زندانی کردن افکار آزاد بسی سخت تر از زندانی کردن مجرمان و جنایت کاران است.
بچه ها روزتون مبارک.
دوستتون دارم.
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آذر1388ساعت 23:41  توسط هفتیر کش ورشکسته  | 

ما بازم اومدیــــــــــــــــــــــــــــــــم ها ها ها ها ها هاهــــــــــــــــــــــــــا... .

هی سِد علی گدا

اوهوی محموت خوشکله

بازم دانشجوها واستون کابوس ساختن.

هی ما میایم شما به خیال خودتون سرکوب میکنین ما رو بعد تو تیلیفیزیونتون ما رو نشون میدین میگین ما زدیم پدر این اسرائیلیا رو در آوردیم مردم خیالتون راحت این جنبش سبز خیاریه.ولی شب که میرین خونه اولین کاری که میکنین بدو بدو میپرین تو مستراح خونتون سیفون رو باز میکنین خانوم بچه ها صدای بلند بلند فکر کردنتون رو نشنون. کلتون رو میگیرین زیر شیلنگ توالت تا یکم اون کله ی مثل بادکنک خالیتون خنک شه.

بعد شب که شد میرین توی رختخواب و تقویم رو باز میکنین ببینین مناسبت بعدی کیه؟ای بابا 16 آذره که چی کار کنیم؟ این جنبش رو هم بد بختی نمیشه خاموشش کرد.

بازم به فکر سرکوب می افتین. عین آدمی که میگرن داره و وقتی سر دردش شروع میشه کار میکنین.

نمیتونین میگرن رو درمان کنین مجبورین برای ساکت کردن موقت درد یه استامینیفن 500 بندازین بالا تا دفعه ی بعدی که بازم درد شروع بشه ببینین چه خاکی به سرتون میتونین بریزین.

غافل از اینکه میگرن شاید خوب بشه ولی این جنبش قصد خوب شدن با شماها رو نداره.در آخر مجبورین باهاش کنار بیاین...یعنی باهاش کنار هم نمیتونین بیاین باید ازش کنار برید.

ما اهالی جنبش سبز نا محدود و پایان ناپذیریم. هیچ چیز حتی گلوله هم نمیتونه جلوی ما رو بگیره چون ما طرفداران صلح هستیم.

16 آذر همه می آییم اما متفاوت با 13 آبان.این دفعه کتک هم نمیتونید بزنید چون دیگه داریم راهش رو یاد میگیریم. ما درگیر نمیشیم. پدرتون رو هم از تو قبر در میاریم.

برو بچه های جنبش سبز لیست مسیر های تظاهرات به این قراره:

ساعت و مکان راهپیمایی شانزدهم آذر،روز دانشجو در تهران:

مسیرهای راهپیمایی روز شانزدهم آذر در تهران ساعت پنج بعدازظهر:

مسیر اول:میدان آزادی-میدان انقلاب-دانشگاه تهران /

مسیر دوم:خیابان ستارخان-خیابان نصرت-دانشگاه تهران/

مسیر سوم :میدان هفت تیر-خیابان کریم خان-میدان ولیعصر-بلوار کشاورز-خیابان کارگر-دانشگاه تهران/

مسیر چهارم:مجتمع کوی دانشگاه تهران-خیابان کارگر شمالی-دانشگاه تهران/

مسیر پنجم :دانشگاه امیرکبیر-چهارراه ولیعصر-دانشگاه تهران/

مسیر ششم:میدان فردوسی-خیابان انقلاب-دانشگاه تهران/وقت بسيار كوتاه است و اين وظيفه سنگين اطلاع رسانی به دوش همه اعضای جنبش سبز است.

از رفقای سر سبزمون هم میخوام این اطلاع رسانی رو زودتر انجام بدن چون فردا آخرین مهلت برای اطلاع رسانیه خیالتون راحت درسته وقت کمه ولی دیر نیست.

بعد از 16 آذر تظاهرات ضد استبدادی در دهه ی اول محرم برگزار میشه 16 آذر فقط تمرینی هست برای محرم ماه.

به دوستانی هم که مخالف جنبش سبز هستن عرض ادب می کنم. ما همه ی مخالفانمون رو دوست داریم و آرزوی خوشبختی همه ی اونها رو داریم.

همه از دوستان ما هستند.

خوش باشید رفقا تا 16 آذر. همتون رو میبینم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 5:19  توسط هفتیر کش ورشکسته  | 

هفتیر کشی به سوی آژانس بیت المملی

آیا واقعا قطعنامه های آژانس کاری از پیش میبرد؟
قطعنامه تحریم فروش بند کرست صورتی رنگ به ایران
قطعنامه تحریم فروش زیپ جوراب بنفش به ایران
آقای جمهوری اسلامی اگر به تحریم های ما توجه نکنی زیپ جوراب آبی را هم تحریم میکنیم
و هورااااااااا............ ایران منزوی شد.
.

.

.

.چند سال بعد در کتب تاریخ بچه های دبستانی.

کشوری به نام اسرائیل در نقشه ی جهان وجود داشت که ابر قدرتی به نام ایران آن را با بمب اتمی از روی نقشه حذف کرد.
واقعا به آژانس بیت المملی تبریک میگم بابت این همه تیز هوشی.
آی ممل البُرادعی آی خانوم سوزان رایس فکر کردید اینجا کجاست؟
با این تحریم های آبدوخیاری کاری از پیش نمیبرید این آغای جمهوری اسلامی خیلی بی شرف تر از آنست که شما با تحریم ها بتوانید آن را از ادامه ی فعالیت منصرف کنید.

از ما گفتن بود.


+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 3:55  توسط هفتیر کش ورشکسته  | 

...

خبر از اول فیلتر شد
+ نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 16:21  توسط هفتیر کش ورشکسته  | 

از وبلاگ ملا حسنی

چند کمک کوچک به نیروی هوائی اسرائیل

از آنجایی که چه بخواهیم و چه نخواهیم در آینده نزدیک اسرائیل مراکز هسته‌ای جمهوری اسلامی را مورد حمله قرار خواهد داد٬ اینجانب بعنوان یک ایرانی وطن‌پرست توصیه‌هایی دارم که نتیجه‌اش هم به نفع مردم ایران خواهد بود و هم به نفع اسرائیل و حتی صلح خاورمیانه و ثبات جهانی و آرامش در کهکشان و غیره.

خلبانان عزیز اسرائیلی! هر چه را فرماندهان‌تان به شما گفتند را ول کنید و فکر بمباران نیروگاه بوشهر و مجتمع نطنز و اراک و قم را از سر بیرون کنید. آن مکان هایی که فرماندهان تان گفته اند اصلا هیچی ندارد. بیخودی خودتان را خسته نکنید.این جاهایی را که من میگویم را بمباران کنید. حتما به نتیجه می رسید:

۱- ابتدا از توی نقشه تهران میدان پاستور را پیدا کنید. خب حالا یکخورده بروید سمت غرب. اندازه دو انگشت (البته منظورم دوانگشت روی نقشه است). حالا با یک کاسه یا بشقاب یک دایره‌ای بکشید. اینجا همان‌ جای اصلی مخفی کردن اورانیوم غنی شده است. تا میخورند بزنید آنجا را. بیت مقام عظما همانجاست. اون جنتی موش مرده هم همان دور و وراست. خیلی از اراذل و اوباش هم توی همان محوطه وول میخورند. همه بمب های اتمی را در اینجا قایم کرده اند. راست میگم!
اصلا طوری بزنید که با خاکستر یکی بشود تا هم ما از دست زر زر‌های مقام عظما راحت بشویم و هم شما از خطر تهدیدهای سلاح اتمی.

۲- سپس از روی همان نقشه‌تان منطقه جام جم را پیدا کنید. بغل پارک ملت است. یک دفعه اشتباهی نروید بمب بیاندازید روی پارک ملت و درخت و گل و گلکاری پارک را داغون کنی و تفریحات مردم را خراب کنی. برو یکخورده بالاتر٬ آنجا دکل صدا و سیما را می‌بینی. چنان بزن که صدای بزغاله بدهند!

۳- حالا از همان جام جم فرمان را کج کن به سمت شرق. البته شرق شرق هم نه. یک وقت نروی تهرانپارس اشتباهی خانه ما را بمباران کنی!
یکخورده فرمان را بگیر بسمت جنوب شرقی. همینطوری اگر ادامه بدهی و به ترافیک نخوری می‌رسی به قصر فیروزه. آنجا مرکز سپاه است. آنجا که رسیدی اصلا تعارف را بگذار کنار. بزن پودرشان کن اون فلان فلان شده‌ها را. آنجا همان محلی است که بچه‌های مردم را توی سلول‌های شبیه قبر زندانی و شکنجه میکنند.
البته یادم رفت بگم. آنجا پر است از موشکهایی که برای حماس می فرستند به غزه. حسابی صاف صاف کن آنجا را. ثواب داره.

۴- دوباره از قصر فیروزه بیا مرکز شهر. مجسمه فردوسی را که دیدی برو بسمت جنوب. همینطوری که می‌آیی پایین می‌بینی یک جایی شلوغ است و سر یک چهار راه مردم مشغول خرید و فروش دلار و فیلم و نوار و هر چیز غیر مجاز هستند. کاری به کار آنها نداشته باش. آنها همه خودی‌اند. همینطور ادامه بده. دست راست چشمت میخورد به یک ساختمان بزرگ. معطل نکن. بزن درب و داغونش کن. آنجا بانک مرکزی است. این حکومت فقط با پول و اجیر کردن مزدور دارد حکومت میکند. پول که نداشته باشد هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. یادت باشد اشتباهی آن ساختمان را با ساختمان سفارت آلمان و یا ساختمان پلاسکو عوضی نگیری! جلو ساختمان پلاسکو یک عده دارند ماهی میفروشند. بیچاره‌ها را نزنی!

۵- قربون دستت٬ موقع برگشت یعنی وقتی که همه کارهایت را کردی و ماموریت‌هایت را انجام دادی٬ سر راهت یکی دو تا بمب هم بزن خانه پدر زن ما شاید زودتر این مادر زن ما به تهران برگردد و ما اینجا از دستش راحت بشیم.

دستت درد نکند. ایشالله یکروز جبران می‌کنیم
+ نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 15:43  توسط هفتیر کش ورشکسته  |